تبليغاتX
دنیز
در لحظه های  خسته امروز

با تبسمی از دستان گرم

آغوش باز لبخند

در پس پنجره های فردا

به تماشاگه طلوع کودکی خواهیم رفت ...

تولدی برای فردای من و تو

+ نوشته شده در  89/03/12ساعت 1:34 PM  توسط افسانه | 
 

 

در نگاه خشک امروز

باور تو را چشیدم

شاخه گل سرخ را با بوسه ای از خاطرات  تر دیروز 

به عشقمان سایدم تا نطفه ای به گرمای قلبمان بارور شود . 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/03/02ساعت 4:35 PM  توسط افسانه | 
در پشت لحظه های اکنون

درانتظار فردای نگاه

 منتظر  شاخه گل سرخ

چشمان لرزان

لمس احساس نرم

باور یک بوسه گرم

در چشم براه ماندن سپیده دمان

+ نوشته شده در  87/05/05ساعت 10:5 AM  توسط افسانه | 
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

و قفس ها همه خالی بودند

اسمان آبی بود

و نسیم روی آرامش اندیشه ما می رقصید.

 

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 9:32 PM  توسط افسانه | 
و چه سخت است دل بستن به تکه های چوب.

 هنگامه ای که انسانی را برای بازگفتن عشقی نمی یابی

قسمت کنی عشق را با تکه های چوب  

و نجوایی دردل

اشکی  جاری

در آسمان تنهایت ستاره ای بی چشمک گذشتن

 دست نوازشگر ش را لمس نکردن

و تکه های چوب در نقش تنهاییت جامه ای از دلتنگی را بر تنت کشیدن

 درد را در پهنای وسعت قلبت به زنجیر کشیدن

و اینک دانستم  شاعری که گفت :

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...  

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 10:7 AM  توسط افسانه | 
دریاچه سبلان. ارتفاع 4800 متری

Ogfhab -e Sabalan

 

+ نوشته شده در  86/03/02ساعت 0:30 AM  توسط افسانه | 

 

در شیار باریک نقطه پایانی عشق

تکه های چوب

زیبایی را در دل خسته تنهایی به تصویر کشیدند

و بوسه های تند برش بر دستان کو چک نگاه جاری شدند

و پایان بودن را به آغاز دوباره زمین

...

دیر گاهیست نگاهم در نگاهی به نگرانی فریاد را نمی نگارد و و بازی کودکانه عشق را به آغار

اسودگی بس در میان بی جانان جاریست ....

و پایان را به آغاز دوباره ستاره در دستان گل سرخ به انتظار ...

...

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 10:2 AM  توسط افسانه | 

زيبايي،

 بهار

نگاه تازه تو به چهره افسونگر صبح ،

 تازگي بوي سيب ،

شيريني بوسه هاي محبت

 هر آنچه ما را به وسعت زيبايي مي رساند در لطافت گلبرگهاي سرخ را دوست دارم ....

 

pHoQ ²Iw k¹¶ »pnA
KÃw Âiow ¾M ÂÄI¿²j » n»nIM ÁI¿µza


 

+ نوشته شده در  86/01/03ساعت 12:8 PM  توسط افسانه | 

گل مرداب

با دوست جدید مون اشنا بشید و نظراتتون را بهش بگید

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت 6:39 PM  توسط افسانه | 

دیروز در اتوبوس نشسته بودم که چشمم به سبد کتاب شهر افتاد کتابی  با عنوان آیین ایران باستان (چهار شنبه سوری ، نوروز،  هفت سین ،سیزده بدر) برام عجیب بود وقتی کتاب را باز کردم و خواندم خندیدم .....

 

خلاصه ای از کتاب

 

چهار شنبه سوری

 

با توجه به اینکه در این روزها برخی به خاطر نا آگاهی و یا دشمنی با اسلام عزیز را دارند می خواهند آداب و روسومی ، مانند چهار شنبه سوری را  که در سراسر آن خرافات و مربوط به دوران جاهلیت است را زنده کنند ...

 

علل خرافه بودن چهار شنبه سوری :

 

1- احیای سنت جاهلی

رسول اکرم به رسالت مبعوث شد تا سنت های غلطی چون چهار شنبه سوری را از بین ببرد برای اینکه مردم به یاد اتش پرستی نیفتند . پس با احیای مراسم چهار شنبه سوری از سوی هر کس که باشد زنده کردن سنت جاهلی و از بین بردن سنت محمدی و بی توجهی به زحمات پیامبر است .

 

2- نوعی شرک

چهار شنبه سوری نوعی شرک است چون معنایش این است که انسان در حل مشکلات خود به غیر خدا و اولیای او به امور غیر خدایی متوسل می شود . آیا در چهار شنبه سوری ، در خواست سلامتی به کمک آتش روشن کردن ، رفع بلا به خاطر کوزه شکستن ، و حل مشکلات زندگی به کمک فال گرفتن شرک به خدا نیست ؟

 

3- کار های غیر معقول

امروز در عصر پیشرفت نسبی صنعت و علم در جهان اعتقاد به اینکه به وسیله روشن کردن آتش می توان میکروب ها را از بین برد غیر عاقلانه  نیست ؟

 

4- تخریب طبیعت

هر گشوری در دنیا سعی می کند از تخریب طبیعتش جلو گیری کند آیا سوزاندن این همه هیزم به نام چهار شنبه سوری ضربه زدن به طبیعت نیست ؟

 

5- آزار دیگران

آیا آتش بازی و ترقه بازی و ایجاد صدای وحشتناک ، خطر آفرینی و به مخاطره انداختن امنیت عمومی  گناه و حرام نیست ؟

 

6- تجاوز به حقوق مردم

با آن که  پزشکان و مسئولان محیط زیست تاکید بر این ندارند که فضای شهر باید سالم و آلودگی کمتر باشد آیا آلوده کردن هوابه وسیله دود آتش بر آلودگی هوا نی افزاید ؟

 

7- منشا گناه و آلودگی

تشویق مردم و جوانان و پریدن دختران جوان از روی آتش ، در حالی که اطراف انان را پسرانی فرا گرفته اند ، سوق دادن جامعه به سوی گناه و موجب خشم غضب پروردگار نیست ؟

....

 

  

                                                                    آئین ایران باستان

                                                                                 اسدالله محمدی نیا / قم

 

  خنده دار نیست ....

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت 11:30 AM  توسط افسانه | 
 شبی غرق در سخن های عاشقانه

ستارگان

همه خود را پشت پرده به خاموشی نشاندند

و امشب  بغض آسمان در اوج تنهایش ترکید ...

 

HAPPY VALENTAIN

+ نوشته شده در  85/11/25ساعت 8:2 PM  توسط افسانه | 

...و دانه دانه نگاهم بر گلبرگ خیس جاده

تلاطم آغاز سکوت شاپرک

چشمک خاموشی ستاره

                            بر هیاهوی

                                         کوچ خاطره

هجوم ابر خاکستری

                    در گذر گاه نخستین نگاه

نگاه تو و من در اولین حجم سرخی سیب

نهان کلمات در طپش فاصله دستان لبخند

 

و زیستن در کوکانه گی

                                     بسی زیبایست

اکنون دیر گاهسیت 

پشت مه ها

کیش شدن

               باورهای کودکانه

و عروسک ها تنها نشانه روزهای نور...

 

+ نوشته شده در  85/11/21ساعت 11:39 AM  توسط افسانه |