بوسه

 

تقریبا تمامی افراد اولین باری که بوسیده شده اند را به خاطر می آورند این تجربه بی نظیر است و  کم بیش به جنگ زبانها شبیه است .( بوسیدن از نوع فرانسوی ) اما ما فقط یاد گرفته ایم بوسیدن عملی است کا ملا خصوصی و هوس آلود...

راجع به اصل و ریشه بوسه نظریه هایی مختلف و متضاد وجود دارد ولی اغلب معتقد هستند بوسه یک نمونه و سمبل بسیار قدیدمی است و مردم چون حوائج زندگی خود را بوسیله نفس کشیدن - خوردن - نوشیدن از راه دهان انجام میدهند و هر وقت شخص بمیرد تنفس قطع میشود و دهان بسته میگردد، پس بوسه با این لب ها که مظهر حیات است یک نوع نشانه صلح و دوستی و احترام به هم میباشد و اول بین پزشکان و زمامداران و روحانیون معمول و اجرا گردید.
ولی به مرور ایام و باگذشت زمان بوسه به صورت عشق و تحریک امیال شهوانی درآمد. در زمان قدیم حتی امروز هم در افراد عوام استرالیا معتقد هستند که بوسیله زبان میتوانند روح را وارد بدن نمایند، و حتی می گویند که طفل از راه دهان بوجود می آید ، نه از راه نطفه مرد!!!!!!!

حتی بوسه را با هوس خوردن مخلوط می دانند و میگویند در انسانهای اولیه گرسنگی و بوسه ارتباط نزدیک با هم داشته و این که عاشق به معشوقه میگویند: من از شدت عشق تورا خواهم خورد ، یک ریشه تاریخی و قدیمی دارد
با تمام این مقدمات و اعتقادات که درباره بوسه وجود دارد هنوز جواب قطعی
در مورد این که چرا ما همدیگر را میبوسیم داده نشده است ولی بطور کلی میدانیم که کلیه حواس پنجگانه در بوسه دخالت دارند و با هم مخلوط و تجزیه میشوند و طبایع حیوانی و انسانی نقش مهمی در این امر دارند
.

منطقه حساس لب بیشتر در ناحیه ای است که سلولی گرد پوست بدن با سلولهای سطحی مخاط مخلوط کی گردد به همین جهت اگر لب در موقع بوسه بسته باشد کاملا خنثی است و هیچگونه تحریکی ایجاد نمیشود ولی موقعی که دهان باز باشد اثر آن کاملا مشهود است.
یک متخصص روانی میگوید:
- اگر شما بوسیله بوسه نتوانید طرف مقابل را راضی کنید نمی توانید با وسایل دیگر رضایت او را جلب نمایید

بوسه روی دست

از نظر احترام چنانچه معمول است دست بانوان را می بوسند ولی این امر اثر بسزایی در آنها دارد. از نظر معاشقه نیز بوسه دست مخصوصا نوک انگشتان و کف دست که مناطق حساسی هستند نقش مهمی دارد.

دست دادن

معمولاً هيچكس به ما چگونه دست دادن را ياد نمى دهد. اما اگر دقت كرده باشى خانمها و آقايان به اشكال متفاوت دست مى دهند

حتى اين تفاوتها در شغلها و شخصيتهاى مختلف و وضعيتهاى روحى متفاوت قابل مشاهده است از نحوه دست دادن افراد مى توان بسيارى از خصوصيات كلى يا لحظه اى آنها را با دقت زيادى تشخيص داد. سست و شل دست دادن بيانگر شخصيتى سرد، درونگرا و احتمالاً متكبر است. بيش از حد محكم دست دادن نيز به همين اندازه ناراحت كننده و خارج از عرف است به ويژه در نخستين ملاقاتها بايد از هر دوى آنها بپرهيزيم. وقتى با كسى دست مى دهيد دقت كنيد كه دست او روى دست شما قرار مى گيرد يا زيردستانتان؟ اگر كف دست فردى در دست دادن، روى دست فرد ديگرى قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنين علاقه به كنترل رابطه از سوى او دارد، برعكس اگر كف دست فردى زير قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذارى حق تصميم گيرى شخصى به فرد مقابل است. همچنين وقتى فردى در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمول (در حد كمر) قرارداد نشان از تكبر و رئيس مآبى آن فرد دارد.
همچنين آداب و رسوم دست دادن در كشورها و فرهنگ هاى مختلف متفاوت است. فرانسويها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با يكديگر دست مى دهند. آلمانيها تنها يك بار با هم دست مى دهند. برخى از آفريقاييها پس از هر بار دست دادن بشكن مى زنند كه حاكى از رهايى و آزادى است. مردم برخى از كشورها هم دست دادن را خوب نمى دانند. آمريكاييها خيلى محكم دست مى دهند كه احتمالاً از رقابتهاى سنگين جسمى مانند كشتى سرخ پوستان نشأت گرفته است. پيچيده ترين شكل دست دادن را سياهان آمريكايى دارند كه عملاً شامل چند عمل پيچيده است.
دست دادن شكل تكامل يافته اى از ارتباطات غيركلامى است كه طى ساليان سال به نمادى جهانى در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست كه دلالت بر همراه نداشتن سلاح مى كرده است، بعدها به درود و تهنيت و صلح طلبى در بدو خوشامد بدل شده است. رومى ها با الهام از اين عمل دست بر سينه مى گذاشتند. آنها حتى به جاى دست دادن، بازوهاى هم را مى گرفتند. دست دادن امروزى نشانه اى از خوشامدگويى و پذيرايى است. تماس كامل دو كف دست، بيانگر صميميت و حاكى از يكرنگى و يكى بودن است.

گل نرگس

 

نارسیس به جهت زیبایی خیره کننده اش در یونان شهرت بسیاری داشت . وی با زیبایی بی نظیر خوددل از همه می ربود و در برابر اظهار محبت دختران زیبا آنان را تحقیر می کرد و عاشقان را ناامید می ساخت .قربانیان نارسیس از جور او به درگاه خدایان نالیدند و او دچار خشم خدایان شد . یک روز هنگام شکار ، نارسیس به کنار چشمه ای برای نوشیدن آب رفت در این حال تصویر خود را در آب دید و شیفته آن شد و به حال جذبه افتاد . در همان حال تلاش کرد کهتصویر خود را از آب بگیرد ولی کوشش او به هدر رفت ، وقتی که ناامید شد چنان ضربه به خود زد که بیدرنگ جان سپرد ،در مکانی که وی جان داد،گلی رویید که آن را نارسیس نام نهادند. و از آن زمان گل نرگس به عنوان مظهر نارسیس در آمد.

 

 

شازده کوچولو

 

روباه گفت :سلام

مسافر کوچولو برگشت اما کسی رو ندید . با وجود این مودبانه گفت: سلام

صدا گفت:ـ من اینجا هستم زیر در خت سیب ...

مسافر کوچولو گفت کی هستی تو عجب خوشگلی !

روباه گفت:ـ یه روباهم من.

مسافر کوچولو گفت:_ بیا با من بازی کن نمی دونی چقدر دلم گرفته ...

روباه گفت:_ نمی تونم باتو بازی کنم. هنوز اهیلیم نکرده اندآخر.

مسافر کوچولو آهی کشید و گفت : _معذرت می خواهم .

اما فکر کرد و پرسید:_ اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت: _ تو اهل اینجا نیستی پی چی می گردی؟

مسافر کوچولو گفت:_ پی آدمها می گردم . نگفتی اهلی کردن یهنی چه؟

روباه گفت :_ آدمها تفنگ دارند و شکار می کنند اینش اسباب دلخوری است ! اما مرغ و ماکیان هم پرورش می دهند و خیرشون هم فقط همین است. تو پی مرغ می گردی ؟

مسافر کوچولو گفت :_ نه پی دوست می گردم .اهلی کردن یعنی چی؟

روباه گفت:ـ چیزی است که پاک فراموش شده . معنیش ایجاد علاقه کردن است.

_ ایجاد علاقه کردن؟

روباه گفت :_ معلومه تو برای من یه پسر بچه هستی مثل صدها پسر بچه دیگه. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من من هم برای تو یک روباهم مثل صد روباه دیگر . اما اگه منو اهلی کردی هر دوتامون به هم احتیاج پیدا می کنیم . تو برای من میان همه عالم موجود یگاه ای می شوی من برای تو .

مسافر کوچولو گفت :_ کم کم داره دستگیرم می شود. یک گلی هست که گمان می کنم من را اهلی کرده باشد .

روباه گفت:_ بعید نیست . روی این کره زمین هزار جور چیز می شه دید .

مسافر کوچولو گفت :_ اوه نه ! آن روی کره زمین نیست .

روباه که حسابی حیرت کرده بود گفت :_ روی یک سیاره دیگر است ؟

_آره

_ توی اون سیاره شکارچی هم هست؟

_نه.

_مرغ و ماکیان چی ؟

_نه.

روباه آهکشان گفت :همیشه خدا یه پای بساط لنگه!

اما پی حرفش را گرفت و گفت :

ـ زندگی یکنواختی دارم . من مرغ ها رو شکار می کنم آدمها مرا . همه مرغ ها عین همند همه آدمها هم عین همند . این وضع یه خورده خلقم را تنگ می کند . اما اگه تو منو آهلی کنی انگار که زندگیم را چراغانی کرده باشی . آنوقت صدای پای را می شناسم که با صدای پاهای دیگه فرق می کند: صدای پای دیگرون مرا وادار می کنه توی هفت سوراخ قایم بشم اما صدای پای تو مثل نغمه ای مرا از لانه ام بیرون می کشد .من که گندم نمی خورم ولی وقتی گندم زار را می بینم یاد موهای طلایی تو می افتم...

 

روباه خاموش شد و مدتی مسافر کوچولو را نگاه کرد . آنوقت گفت : اگر دلت می خواهد من را اهلی کن !

مسافر کوچولو گفت :_ دلم که خیلی می خواهد ، اما وقت چندانی ندارم . باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیز ها سر در بیاورم.

روباه گفت :_ آدم از چیز های که اهلی می کند می تواند سر در بیاورد . آدم ها دیگر برای سر در آوردن از چیز ها وقت ندارند . همه چیز را حاضر و آماده از دکان ها می خرند . اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها مانده اند بی دوست ... تو آگه دوست می خواهی خوب من را اهلی کن !

مسافر کوچولو پرسید:_ راهش چیست؟

روباه جواب داد باید :_ باید خیلی خیلی صبور باشی ، اولش یه خرده دورتر از من می گیری اینجوری میان علف ها می شینی .

من زیر چشمی نگاهت می کنم و تو لام تا کام هیچی نمی گویی ، چون همه ی سوئ تفاهم ها زیر زبان است. عوضش هر روز می تونی یک خرده نزدیک تر بشوی .

اگر مثلا ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه قند تو دلم آب می شود...

فردای آن روز دوباره مسافر کو چولو آمد پیش روباه .

روباه گفت کاش سر ساعت دیروز می آمدی . چون اگر سر ساعت بیایی من هر چقدر ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی می کنم...

هر چیزی رسم و رسومی دارد دیگر.من از کجا بدانم چه ساعتی دلم را برای دیدارت آماده بکنم ؟...

مسافر کوچولو پرسید :_رسم و رسوم یعنی چه؟

روباه گفت این هم از آن چیز های است که پاک از خاطره ها رفته . این همان چیزی است که باعث می شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت ها فرق کند....

به این ترتیب مسافر کوچولو روباه را اهلی کرد .

لحظه جدایی نزدیک شد روباه گفت :_ آخ !نمی توانم جلو اشکم را بگیرم .

مسافر کوچولو گفت :_ تقصیر خودت است من که بدت را نمی خواستم ، خودت خواستی اهلیت کنم .

روباه گفت :_ همین طور است.

مسافر کوچولو گفت:ـ آخر اشکت دارد سرازیر می شود ! روباه گفت :_ همین طور است .

_ پس این ماجرا فایده ای به حال تو نداشته .

_روباه گقت چرا برای خاطر رنگ گندم.

...

روباه به اون می خواست رازی بگوید

موقع خداحافظی رسید.

مسافر کوچولو گفت:_ خدانگهدار

روباه گفت خدانگهدار !... و اما یه رازخیلی ساده است.

_ جز با چشم دل هیچ چیز را چنان که باید نمی شود دید .نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.

مسافر کوچولو برای اینکه یادش بماند تکرار کرد :_ نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.

_ ارزش گل تو به اندازه عمری است که به پایش صرف کرده ای .

مسافر کوچولو تکرار کرد :_ ...به قدر عمری است که به پایش صرف کرده ام .

روباه گفت :_ آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی . تو تا زنده هستی نسبت به گلی که اهلی کرده ای مسئولی .

و او برای اینکه در خاطرش بماند تکرار کرد :_ من مسئول گلم هستم.

(آنتوان دوست اگزوپری)

(ترجمه احمد شاملو)

من یک تکه کوچکی از کتاب شازده کوچولو که محبوب ترین کتاب برگزیده قرن بیستم «کتاب قرن» شناخته شده است را برایتان نوشتم تا بدانید به راستی دوستی و دوست داشتن را به کتاب های تاریخ سپرده است.

«اهلی کردن زیباست و از آن زیباتر اهلی شدن»

 

 

بیش از آنکه دوست بدارید که دوستتان می دارند در این کار از هیچ کس واپس نمانید.

(نیچه)

دوست داشتن زیباست

 

«آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان را ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست.»

                                                   (

فروغ فرخزاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

کوچه پس کوچه

 

000

نگاه

000